التقاط در همانندسازی کردی - یهودی چرا اسرائیل از استقلال کردستان حمایت می‌کند؟

۳ مهر ۱۳۹۶ / ۲۷ بازدید


دیپلماسی ایرانی -کوروش چهاردوری: ابتدایی ترین استدلالی که امروز هواداران استقلال کردستان و حامیان برگزاری همه پرسی ۲۵ سپتامبر از آن سخن می گویند، «دولتی مستقل برای بزرگترین ملت بدون دولت» است. این شبیه به همان استدلالی است که پیش از کردها، یهودیانی که خواستار تشکیل یک دولت برای قومی با آوارگی هزار ساله بودند، بر زبان جاری می ساختند: «سرزمین بدون ملت، برای مردم بدون سرزمین!» از قضا، بعد از تشکیل دولت اسرائیل در اورشلیم، ظاهرا کردها جای خالی یهودیان را پر کرده اند. اما این قیاس، اساسا فاقد وجاهت است. چرا که یهودیان، در طول قرن ها و پس از آخرین آوارگی و تبعیدی طولانی که بر این قوم روا داشته شد، هیچ گاه در سرزمین مشخصی سکنی نداشتند. سراسر گیتی، پر بود از یهودیانی که از اورشلیم اخراج شده بودند و باید رنج تبعیض و آزار و نهایتا نسل کشی در آشویتس و بوخن والد را متحمل می شدند. گرچه کردها، در طول اقامت در حول جغرافیایی که امروز در غرب آسیا قرار دارد، در چهار کشور پراکنده اند، اما در گذشته همگی در سایه پرچم امپراتوری ایران می زیسته اند. کردها بر خلاف یهودیان (که مدعی اخراج از سرزمین مادری خود بودند) امروز در سرزمین مادری خود زندگی می کنند. با این تفاوت که پرچم و مرز و دولتی به نام کردستان ندارند و زیر سایه پرچم ایران و ترکیه و سوریه و عراق به سر می برند. در این میان، کردهای عراق که شاید بیش از کردهای سه کشور دیگر، متحمل رنج های تحمیلی از سوی دیکتاتور خون خواری به نام صدام حسین شده اند، این شانس را یافته اند که یک گام به آرزوی «کردستان بزرگ» نزدیک شوند. آن هم با کسب خودمختاری از دولت مرکزی عراق و پرچمی که بی شباهت به پرچم ایران نیست! خودمختاری که امروز چند سالی است نصیب کردهای ساکن عراق شده است، ثمره تلاشی است که ملا مصطفی بارزانی، از دهه ها قبل آغاز کرده بود؛ همان هنگام که شاه ایران و دولت اسرائیل، در برابر صدام حسین از کردها حمایت کرده و مضاف بر سلاح، میلیون ها دلار به آن ها کمک می کردند. اما همان زمان هم، شاه ایران سرسختانه با خودمختاری کردها مخالف بود و نهایتا، برای حفظ منافع ملی که شامل دور ساختن خوزستان از طمع ارتش عراق و تحمیل پذیرش رژیم تالوگ در اروندرود بر صدام حسین می شد، در قرارداد الجزیره کردها را به حال خود وانهاد. هرچند شاه، ایران را به تبعیدگاهی امن برای کردها و بارزانی بدل ساخت اما اسرائیل، موضعی متفاوت با شاه ایران داشت.
اتحاد ایران و اسرائیل برای کردها
اسرائیل از زمان کودتای ۱۹۵۸ در عراق و به رهبری ژنرال عبدالکریم قاسم، به شدت از موج وسیع ناسیونالیسم عربی که کشورهای عرب منطقه و پیرامون اسرائیل را در بر گرفته بود، واهمه داشت. در این بین ایران، ترکیه و اتیوپی، سه کشوری بودند که اسرائیل تلاش داشت تا با برقراری رابطه با آن ها، موازنه ای که به سمت کشورهای عرب سنگینی می کرد را معکوس کند. آنچه در عراق می گذشت، راهی جز حمایت از کردهای عراق برای اسرائیل باقی نگذاشته بود. چرا که تل آویو بر این باور بود که حمایت از کردهایی که ارتش عراق را سرسختانه به خود مشغول ساخته اند، مانع ورود ارتش این کشور به نبردی خواهند شد که مصر و سوریه، پایه های اصلی آن بودند. در این میان، مشکل بزرگ اسرائیل نداشتن مرز مشترک با کردهای عراق بود. خاصه اینکه ترکیه و ایران، به عنوان دو کشوری که قویا با موضوع خودمختاری کردهای عراق زاویه داشتند، حاضر به پذیرش چنین مساله ای نبودند. کاملا واضح بود که شاه با سابقه مصطفی بارزانی در حمایت او از غائله تجزیه طلبان کرد ایران و تشکیل جمهوری مهاباد و همچنین، گذراندن دوران تبعید در شوروی و گرایشات چپ او، هیچ گاه اجازه شکل گیری حکومت خودمختار کردی در جوار مرز ایران را نمی داد. اما شاه ایران، با این استدلال که حمایت از کردها برای جنگ با دولت عراق، از یک سو می تواند مانع از ورود شوروی به عراقی شود که به جبهه چپ ها متمایل بود و از سوی دیگر، خوزستان را از چشم ناپاک عراق دور نگاه خواهد داشت، حمایت مشروط از کردها را آغاز کرد و به این ترتیب، مرز ایران و عراق، به پایگاه مشترک ایران و اسرائیل برای حمایت از کردهای عراق بدل شد. اسرائیل از هیچ کمکی به کردهای عراق دریغ نکرد. از کمک دست کم ۵۰ هزار دلار در ماه و آموزش نیروهای کرد تا ارسال سلاح های ساخت شوروی که در جنگ با اعراب غنیمت گرفته بود. این روند تا زمان توافق الجزیره که شاه ایران، بدون اطلاع کردها، اسرائیل و حتی امریکا با صدام حسین بدان دست یافته بود، ادامه داشت. به این ترتیب، اسرائیل توانست تا مدت ها، خطر بالقوه ای به نام عراق را که داعیه ناسیونالیسم عربی داشت، از خود دور نگاه دارد. هرچند اسرائیل و به طور مشخص، نخست وزیر، اسحاق رابین بر این باور بود که «شاه کردها را فروخته است!»۱
همه علیه یکی!
اما امروز، مسعود بارزانی ۷۱ ساله که از قضا، در زمان غائله جمهوری مهاباد در ایران و در مهاباد متولد شد، عزم جزم کرده که رویای کردستان بزرگ را به واقعیت پیوند زند. مسعود که بعد از مرگ پدرش در امریکا و برادرش، ادریس در ایران، زمامدار کردهای عراق است، خود را برای برگزاری همه پرسی استقلال و در پی آن، نبرد با حکومت مرکزی عراق و احتمالا با ترکیه و ایران آماده می کند. در این میان، تنها حامی او، دولتی است که نه تنها مرز مشترکی با کردستان ندارد، بلکه روابط گرمی هم با عراق و ترکیه و ایران ندارد. بدیهی است که ادله بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، به عنوان حمایت از مردمی که حق آزادی انتخاب دارند، تنها دلیل برای حمایت از استقلال کردستان نیست. اسرائیل در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی، دشمن متوهمی در داخل مرز عراق داشت که تلاش می کرد با حمایت از کردها، او را به خود مشغول سازد. اما امروز، قریب به چهار دهه است که ایران، متحد پیشین، به دشمنی سرسخت بدل شده است. اسرائیل می کوشد با حمایت از همه پرسی استقلال کردستان، آتش جنگ قومی در منطقه را شعله ور سازد که دست کم، دو کشور از چهار کشوری که پذیرای کردها هستند، دست به گریبان دشمنی به نام داعش اند. کاملا روشن است که استقلال اقلیم کردستان از عراق، برای کردهای ایران و ترکیه، به اندازه کافی تحریک کننده است. در این میان، کردهای سوریه هم که دولت مرکزی نفوذی بر آن ها ندارد، پیش تر ساز استقلال را کوک کرده اند اما هر از گاهی با پاسخ ترکیه مواجه می شوند! ایران و ترکیه که در بسیاری از مسائل منطقه چالش های عمیقی دارند، در مواجهه با موضوع استقلال کردستان یک راه را در پیش گرفته اند. ترکیه سال هاست که با زندانی کردن عبدالله اوجالان، رهبر کردهای آن کشور، شمشیر را برای پاسخ به هرگونه ندای مخالفت کردها از رو بسته است. چه اینکه، صلاح الدین دمیرتاش، نماینده کردها در پارلمان ترکیه نیز از بگیر و ببندهای بعد از کودتای تابستان گذشته، در امان نماند. ایران نیز که در سال های نخستین انقلاب، با معضل تجزیه طلبی کردها مواجه شد، یک بار برای همیشه، این احتمال را عقیم کرد.
چرا اسرائیل اشتباه می کند؟
احتمالا حمایت اسرائیل از استقلال کردستان، بیش از عرصه سخن نخواهد بود. امروز اسرائیل مرز مشترکی با کردها ندارد تا بار دیگر، اسلحه و مهمات در اختیار آن ها قرار داده و نیروهای آن را آموزش دهد. ایران و عراق، هیچ رابطه ای با اسرائیل ندارند و رابطه با ترکیه نیز در سال های اخیر، دستخوش اتفاقات بسیار بوده و امروز، چندان گرم به نظر نمی رسد. چه اینکه با حمایت اسرائیل از کردها، اسباب سردی روابط تل آویو-آنکارا فراهم آمده است. اسرائیل می داند که در صورت پیروزی رای «آری» در همه پرسی استقلال، بغداد برای سرکوب کردها تنها نخواهد بود. گرچه تمرکز ارتش عراق بر مبارزه با داعش قرار دارد، اما ایران و ترکیه بیش از هر زمان دیگری، برای خاموش کردن ندای استقلال طلبی کردهای عراق، به بغداد نزدیک هستند. چشم اندوختن اسرائیل به نفت کرکوک هم توهمی است که حامیان استقلال از آن سخن می گویند. بدیهی است که ایران و ترکیه، اجازه خروج حتی یک بشکه نفت از سرزمین های کردی را نخواهند داد و آنچه امروز از کردستان عراق صادر می شود، به کمترین میزان ممکن تنزل پیدا خواهد کرد. امروز نه آشویتس و بوخن والد در انتظار کردهای عراق است و نه آن ها، آواره سرزمین های دیگرند. اما مسعود بارزانی، با تهییج مردم خود برای رای «آری» به استقلال، قدم در مسیری می گذارد که بار دیگر و بعد از سال ها آرامش و دوری از جنگ و خشونت، آتش و خون به میان کردها بازگردد.
۱)نیکسون، کیسینجر و شاه؛ رهام الوندی، ص ۱۸۸، ۱۳۹۵